قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4878

تاريخ الفي ( فارسى )

بود كرد ، و مردم او را به قتل آورد و به خدمت آن حضرت معاودت نموده نوازش بىاندازه يافت . و شهاب الدين چون به طرف ملتان روان شد ، لشكريان اميرزاده پيرمحمد و امير سليمانشاه از پيش رو دوچار شده اكثر مردم او را دستگير كردند . و او زن و فرزند را در كشتى در آب غرق كرده ، خود نيم جانى بيرون برد و تمامت مرد ولايت او را دستگير كردند و امير شاه ملك آن ولايت را غارت نمود و آب و گل او را مانع نيامد . و آن حضرت بعد از فراغ خاطر از مهم شهاب الدين كنار آب روان شده به جاى [ ى ] رسيد كه آب جمد و آب جناوه « 1 » به هم مىرسيد و قلعه [ اى ] محكم در آن مكان بود . حكم شد كه بر آن دريا پل بسته به سلامت گذشتند و صحراى تلنبه « 2 » لشكرگاه شد و از آب تلنبه گذشته در نواحى تلنبه فرود آمد و مال امان بر شهر حواله فرمود « 3 » و بعضى تحصيل شد . و چون لشكر به غله احتياج داشت ، حكم شد كه هرجا كه غله يابند ، بردارند . همين‌قدر رخصت خلايق را كفاف بود . شهر در يك لحظه به تاراج رفت و غير از علما و سادات كسى خلاصى نيافت . و امير شاه ملك و شيخ محمد انكو تيمور به تاخت آن نواحى روان شده جمعى را كه بعد از موافقت با اميرزاده پير محمد خلاف كرده بودند تأديب نمودند . و خبر به صاحبقران رسيد كه نصرت ، برادر شيخا كوكر « 4 » در كنار آب جال با دو هزار كس محكم شده است و در لحظه اغروق را گذاشته به آن طرف به سعادت روان شد و به مجرد رسيدن از اطراف و جوانب لشكريان از آب و گل گذشته آن جماعت را پريشان ساختند و بسيارى از ايشان كشته ، اموال‌شان را به‌دست آوردند . و از نصرت ديگر نام و نشان نماند . و از آنجا كوچ كرده به شاهنواز آمدند و در آن موضع آن قدر غله بود كه آنچه لشكريان توانستند ، برداشتند و هنوز انبار باقى بود . به حكم صاحبقران همهء غله را سوخته بعد از دو روز كوچ كردند و به كنار آب بياه آمدند و بگذشتند . و احوال اميرزاده پير محمد اين است كه چون سارنگ خان را محاصره نمود بعد از هشت ماه « 5 » كه قحط بسيار در شهر افتاد ، بيرون آمد و ملتان به تصرف درآمد و بشكال « 6 » رسيد . و در بشكال اكثر اسبان لشكر شهزاده هلاك شدند و شهزاده ناچار به شهر درآمد . و چون اكثر

--> ( 1 ) . نسخ : چناده ؛ تصحيح بر اساس متن ظفرنامه يزدى ( 2 ) . روضة الصفا : تلمى ؛ منتخب التواريخ : تلينه ؛ تاريخ فرشته ( ج 1 ، ص 156 ) : تلبهنه . ( 3 ) . بنا به تصريح صاحب روضة الصفا ، مبلغ دو لك مال از مردم طلب داشتند . لك در زبان هندى به معنى صد هزار است . دو لك يعنى دويست هزار دينار . ( 4 ) . روضة الصفا : شيخ كوكرى . ( 5 ) . روضة الصفا : شش ماه . ( 6 ) . فصل بارندگى . آن را پشه كالى نيز مىنامند .